الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
327
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
گذاشتند . درد و اندوه آن حضرت ، در فقدان پدر ، چنان بود كه وقتى « انس بن مالك » اجازه گرفت تا در مصيبت عظيمش او را تسليت دهد و او از كسانى بود كه در خاكسپارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شركت داشت ، آن حضرت به وى فرمود : « انس بن مالك هستى ؟ » گفت : آرى اى دختر پيامبر خدا ! پس آن حضرت در حالى كه با سوز دل سخن مىگفت ، به وى فرمود : « چگونه دلتان آمد كه بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خاك بريزيد ؟ » « 1 » . ( 1 ) انس ، سخن خود را ناتمام گذاشت و سراسيمه در حالى كه اشك مىريخت و در عالمى از درد و رنجها غرق گشته بود ، خارج شد . پارهء تن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر ابن عمش حضرت امير المؤمنين عليه السّلام اصرار ورزيد تا پيراهنى را كه پدرش رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را در آن غسل داده بود ، به وى نشان دهد . ( 2 ) آن حضرت ، پيراهن را نزد وى آورد . آن را مشتاقانه گرفت و فراوان بوسيد و بوييد ؛ زيرا عطر پدرش را كه از وى دور شده و در آرامگاه ابديش آرميده بود ، در آن مىيافت . پيراهن را بر دو چشم خويش نهاد و دل پاكش ، از درد غم و اندوه ، پاره پاره مىگشت و همچنان بود تا از هوش برفت . . . ( 3 ) يادگار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در روشنايى روز و تاريكى شب ، مىگريست و شبح پدرش در هر زمانى از زندگى كوتاهش به همراه وى بود تا آنجا كه بنا به گفتهء مورخان ، گريههايش بر آن قوم گران آمد و از او به نزد حضرت امام امير المؤمنين عليه السّلام شكايت بردند و از او خواستند تا حضرت زهرا براى
--> ( 1 ) ابن ماجه ، سنن ، 1 / 522 ، عسقلانى ، المواهب اللدنيّة 4 / 563 .